احتکار عاطفی یعنی انسان احساسات خودش را انبار کند؛ نگذارد همسرش، فرزندش یا حتی خودش در جریان نگرانیها و ترسهایش باشد. انگار که یک گنج درون جیبمان باشد که نباید به کسی نشان دهیم. این رفتار که در گذشته هم وجود داشت، اما در روزهای جنگ ابعاد بسیار خطرناکتری پیدا کرده است.
چرا قفل میکنیم؟
دکتر مریم کاظمی، روانشناس بالینی در این باره در گفتوگویی میگوید: احتکار عاطفی ریشه در نیاز به «حفاظت از خود» دارد. ما میترسیم اگر حقیقت نگرانیمان را بگوییم، خانوادهمان مضطربتر شود. پس یک نوع محافظهکاریِ عاطفی پیش میگیرد. در حالت جنگ، این موضوع تشدید میشود. ما میخواهیم «قهرمان» باشیم و برای دیگران امیدبخش. نتیجه؟ ما در یک اتاق تنهایی احساسی حبس میشویم.
کاظمی ادامه میدهد: این انبار کردن، به مرور زمان تبدیل به انفجار درونی میشود که در نهایت میتواند به شکل پرخاشگری، خشونت یا انزوا از خانواده بروز کند. در مطالعهای که ما روی هزار خانواده در دوران کرونا و جنگ انجام دادیم، بیش از ۶۰ درصد خانوادهها گزارش دادند که احساساتشان را به همسر یا فرزندان نمیگویند و این موضوع سبب کاهش عمیق صمیمیت شده است.
علی رادمنش، روانشناس کودک و نوجوان هم در اینباره تأکید میکند: کودکان در این شرایط بسیار آسیبپذیر هستند. وقتی والدین ترسهایشان را پنهان میکنند، کودک این سکوت را میبیند و فکر میکند اشتباه میکند اگر نگران باشد. نتیجه؟ کودکان یاد میگیرند که احساساتشان مهم نیست و در نهایت دچار اضطرابهای مزمن میشوند.
چشمانداز آینده
پیشبینیها نشان میدهد که اگر این روند ادامه پیدا کند، ما در سالهای بعد با بحرانهای عمیقتری در روابط خانوادگی مواجه خواهیم شد. اما اگر از امروز شروع کنیم به:
- صحبت کردن درباره احساسات
- شنیدنِ هم به جای قضاوت کردن - ایجاد فضا برای غم و شادیِ واقعی
وبالاخره اینکه میتوانیم جامعهای بسازیم که در بحرانها از هم بیشتر دور نشود، بلکه به هم نزدیکتر شود.
احتکار عاطفی در روزهای ناامنی جنگ، نه یک «مد»، نه یک «نیاز»، و نه یک «استراتژی خوب» است. این یک «واکنش غریزیِ ناخواسته» است که از ترسِ آسیب زدن به دیگران یا ترسِ ضعیف نشان دادن رخ می دهد.
در این روزهای سخت، شاید بزرگترین کاری که میتوانیم برای همسایه، همسر، فرزند یا دوستانمان بکنیم، این باشد که فقط گوش بدهیم. بگذاریم حرف بزنند، بترسند، ناراحت بشوند. همین حضورِ ساده، میتواند تفاوت ایجاد کند.




نظر شما